|
غزل7: دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز (مهدي آرايي) |
|
|
|
|
نوشته شده توسط مهدي آرايي
|
|
چهارشنبه, 25 آذر 1388 ساعت 20:22 |
|
دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت كه در مقام رضا باش و از قضا مگریز میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
1-دلم رمیده ی(ربوده ی)لولی وشیست شورانگیز دروغ وعده وقتال وضع و رنگ آمیز
*نکته:این غزل ظاهرا به حادثه ای مشابه شیخ صنعان عطار می پردازد.
*نکته اختلاف نسخی:
منابع غزل:
7نسخه 825،824،823،821،819،813،807:دلم ربوده ی
827:دلم رمیده ی
حافظ به سعی سایه و دیوان حافظ به کوشش جاوید و خرمشاهی «دلم رمیده» آورده است.
اما ضبط اکثریت قریب به اتفاق نسخ دارای معنی درست و دقیق و سازگارتر با دیگر مضامین غزل است به خصوص مفهوم بیت بعدی با ربوده ی مناسب تر است.
«حافظ برتر کدام است،دکتر رشید عیوضی»
پنج صفت مرکب که حافظ در بیت مطلع غزل به کار برده-دوتا در مصراع اول و سه تا در مصراع دوم-کاملا شبیه کاربرد پنج صفت به همان شکل در مطلع غزل نزاری است به احتمال بسیار حافظ به این غزل نزاری نظر داشته است .
بده به یارمی خوشگوار شورانگیز عقیق رنگ و معنبر نسیم و مشک آمیز
لولی: در برهان قاطع آمده است:«بر وزن و معنی لوری که سرود گوی کوچه و گدای در خانه ها باشد؛و به معنی نازک و لطیف و ظریف هم آمده است.«در هندوستان به قحبه و فاحشه می گویند.»دکتر معین در حاشیه نوشته است:«باین گروه که اصلشان از هند است رجوع کنید به مقاله زرین کوب در لغت نامه دهخدا،کولی،غربال بنده غربتی،قرشمال،سوزمانی و چندین معادل دیگر برای این کلمه یاد شده و شادروان غنی می نویسد: «لولی=کولی، در عربی«زط»می گویند.گویا در سوریه«غجر»می نامند.
وش:مانند.
دروغ وعده: از نظر ساختمان نظیر«راست کردار»است یعنی آنکه وعده هایش دروغین است.
قتال وضع: یعنی آنکه وضعش قتال گونه است.خونریز و دل شکار و نظایر آن.(این تعبیر در لغت نامه میامده است.)
رنگ آمیز: در اصل به معنای ولی در اینجا نیرنگ باز،حیله ساز ،محیل،مکار.
ای زلفت از نیرنگ وفن کرد مرا بی خویشتن شد خون چشمم چشمه زن از چشم رنگ آمیز تو «عطار»
عارف شیرازی در اوایل این غزل سخن بر اصلوب مجاز می زند(بیت اول و دوم)و نظر بر حقیقت می دارد.چنانکه شیوه ی این طایفه بر این روش است یعنی سخن بر دوش مجاز می گویند اما نظر بر حقیقت دارند. شیخ اکبر قدس سره در معنی تصانیف می فرماید:
«نزد اهل تحقیق و توحید آن است که کامل کسی بود که جمال مطلق حق را در مظاهر کونی حسی به چشم مشاهده نماید همانطور که مشاهده می کند در مظاهر روحانی به بصیرت.
و اجمال با کمال حق دو اعتبار دارد:
یکی عارف جمال مطلق را در فنا فی الله مشاهده تواند کرد.
دوم در مظاهر حسیه یا روحانیه.
پس عارف اگر حسنی یا زیبایی ببیند جمال حضرت حق را می بیند در مراتب کونی و حسی منزل کرده است اما غیر عارف چنین نباشد و به خوبان نباید بنگرد تا به گرداب حیرت مبتلا نگردد
پس حافظ شیراز به روش مجاز معشوق الهی را به مانند لولیان لطیف و نازک و سرودگوی که بسیاری از وعده هایش از مقوله ی «نکته های سربسته ی الهی»است به خیال اهل دنیا مخالف حقیقت است.(دروغ وعده)
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
این معشوق«قتال وضع»است و عاشقان خویش را می کشد بنا به آن حدیث قدسی که می گوید:«هرکس عاشقم شود او را می کشم و خودم خونبهای او هستم.»
و این معشوق مکار و اهل حیله است«مکروامکرالله»و مکر خدا برای سالک آن است که هرگاه سالک میل خروج از جاده را داشته باشد به لطایف الحیلی که گاه ظاهری دردناک دارد سالک را به راه بر می گرداند.
اما واقعیت این بیت:
که حافظ تمام این صفات را به واسطه به معشوق ازلی نسبت نمی دهد و این صفات را شاید تماما در مظاهر مادی می دیده است اما از آنجا که گفته شد اگر عارف حسنی یا صفتی در مراتب مادی می داند همه را منتسب به حضرت حق می داند این صفات باواسطه به حق برمی گردد.
2-فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه ی تقوی و خرقه پرهیز
نکته:در بعضی تواریخ مسطور است که«چون شیخ اوحدالدین کرمانی در سماع گرم شدی،پیراهن امردان را چاک کردی و سینه به سینه ایشان باز نهادی.»
در شیوه ی مرید و مرادی اصطلاحی است که می گویند آموزش به روش سینه به سینه یا زانو به زانو است و «پیراهن چاک ماهرویان»می تواند کنایه از انتقال بی واسطه و سریع معارفی است که در سینه ی مرشد و انسان کامل است و سالک جان خود را فدای کسی می کند که گریبان چاک کرده و سعی در انتقال سریع انرژی های مثبت و روحانی دارد.
اما اگر در مرتبه ی دیگری به این مصرع بپردازیم می توانیم بگوییم:در نزد عارفی که حال او بدین مرتبه رسیده باشد که در مطالعه ی جمال مظاهر صوری حسی،مشاهده ی جمال مطلق ،سبحانه،می کند و به این صورت های حسی اصلا مقید نیست هزار جامه ی تقوا و خرقه پرهیز زاهدان ریایی فدای پیرهن چاک ماهرویان باد.
تقوی:ورع
بدان که اصل دین و قاعده اسلام ورع یا تقوی است که تقوی توقف نفس است از وقوع مناهی و منکرات بعضی گفته اند که ورع،ترک شبهات و فضول است و قولاو فعلا ظاهرا و باطنا؛اگرچه ظاهر شرع در آن رخصت داده است.
و بعضی مبالغه کرده اند و گفته اند:ورع ترک کل است؛چه شاید که ظاهرا وجه شبهت در چیزی ننمایدو مع ذلک مختلط بود؛پس حذر و احتراز از آن یقینا به ترک کل محقق شود.
«مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه،عز الدین محمود کاشانی»
نکته: همانطور که در تعاریف فوق دیدیم اصل تقوی بسیار مشکل و قطع و انفصال کامل از امور دنیوی و به هر شکل ظاهری و باطنی است که همین امر که با ترسی شدید همراه است که با دنیای رندی حافظ که عشق مجاز را پلی می داند و عبور از عیش های دنیوی را فصلی از سلوک می شمارد و همچنین نگاهی متضاد از متشرع نسبت به گناه دارد متفاوت است.
خرقه: از جمله رسوم موضوعه ی صوفیان،پوشیدن خرقه و تغییر لباس قدیمی است که مشایخ در بدایت تصرف در احوال مریدان،آن را نیکو می شمارد.
فواید خرقه:
1-تعبیر عادت است از الفتهای طبیعی و خطهای نفسانی که در ملبوسات نیز خطی هست که چون تغییر عادت در لباس پدید آید،تعدی و سرایت آن به دیگر عادات متوقع بود.
2-دفع همنشینی دوستان بد و انسان های شیطان صفت هست که به همنشینی به خاطر صورت و هیأت انسان مایل هستند.زیرا خرقه نشانه ی سایه ولایت شیخ است که بر وجود مرید افتد و شیطان،از سایه اهل ولایت برمد.
3-اظهار تصرف شیخ است در باطن مرید به سبب تصرف در ظاهر او زیرا تصرف ظاهر،علامت تصرف باطن است.
4-بشارت مرید است به همگان که حق سبحانه او را قبول کرده است.
انواع خرقه:
1-خرقه ارادت:چون شیخ در باطن احوال مرید نگرد و در او آثار حسن و صدق ارادت او در طلب مشاهده نماید خرقه ارادت به او پوشاند تا به او بشارت دهد که به حسن الهی عنایت و رشد است
2-خرقه تبرک:کسی به روش حسن انظن و نیت تبرک به خرقه ی مشارع،آن را طلب کند و او را معمولا به دو چیز وصیت می کند:الف:ملازمت احکام شریعت ب:مخالطت اهل طریقت.
3-خرقه ی ولایت:چون شیخ در مرید آثار ولایت و علامات وصول به درجه تکمیل و تربیت مشاهده کند و خواهد که او را به نیابت و خلافت خود نصب کرده،به طرفی فرستد وی را خلعت ولایت پوشاند.
3-فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز
نکته: در بعضی نسخ آمده است«به شکر آن که به حسن از ملک ببردی گوی بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز»
نسخ807،819،823،821،823،825
فرشته عشق نداند:
صاحب شرح رباعیات ملا جلال الدین محمد دوانی آورد:«که عشق از خواص نشأة انسانی است،به واسطه فقدان اتحاد از حضرت حق ،چه عشق میل به اتحاد است و ملائکه را عشق نیست به واسطه دوام مشاهده.»
حافظ در ابیات بالا به ذکر عشق مجازی که پلی به سوی عشق حقیقی است می پردازد و در این بیت به سمت مشخصات عشق حقیقی می رود ومی فرماید و نگاه فرشته گونه و زاهد مآبانه به عشق همیشه توأمان با احساس گناه است و فرشته غصالان عشق را درک نمی کنند زیرا هیچگاه نشأة عشق را نچشیده اند.
اشاره دارد به مفهوم آیه إنا عرضنا... به گفته دکتر مرتضوی بیت فوق نیز تفسیر شاعرانه «فَاَبینَ ان یحملهاواشغقنَ فیها»است و بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز تعبیری از «وحَمَلها الانسان»می باشد
توضیحا متذکر می شود که عرض امانت به فرشتگان و ارواح آسمانی در«سماوات»مستقر است و چنین است که می گوید فرشته موجود آسمانی است و چون آسمان از پذیرفتن بار امانت به علت نداشتن عشق ابا کرده پس نمی داند که عشق چیست
و نیز گفته اند که عشق خاصیت موجود خاکی است و چون فرشتگان از آتش آفریده شده اند عشق نمی دانند و تعبیر محسوس و مادی آن اینکه چون فرشتگان همه از یک جنس اند و نر وماده ندارند از عشق بی خبرند.
چنانکه آیه 19 از سوره زخرف به این معنی اشاره دارد:«و جَعَلوا الملائَکَ الذین هم عبادالرحمنِ الرحمنِ اِناثاً أََشَهِدوِ اَخلَقهم سَتُکتَبُ شَهادَتهم و یَسئلونَ»
گلابی به خاک آدم ریز:
به رسم آب بر گور مرده ریختن اشاره دارد.در ضبط مصرع دوم اختلافی وجود دارد بدین معنی که پاره ای نسخ به جای «گلابی» «شرابی به خاک آدم ریز»آورده اند و بعضی از ادیبان معاصر به این صورت صحیح دانسته اند و «گلابی»را به کلی بی معنی.
از جمله علی دشتی از حافظ،از انجا که حافظ قزوینی را نقادی می کند می نویسد:«...اگر بنا باشد گلاب بر خاک آدم بریزند دیگر چرا ساقی را بخواند/ساقی شراب دارد نه گلاب.اگر گلاب لازم بود یکی از مباشرین مجلس ترحیم یا عمله موتی خطاب می شد.وانگهی در جام همیشه شراب است نه گلاب.گلاب را در گلاب پاش می ریزند.»
اما اشتباه دشتی از این جا ناشی می شود که گلاب را در بیت به معنی گلاب واقعی گرفته در صورتی که باید به اصطلاح گلاب ریختن یا گلاب زدن توجه کرد که به معنی پاشیدن اندکی آب یا مایع دیگر است،به همان نحو که گلاب را به این صورت میزنند (گلاب پاش کردن) و این طرز استعمال مکرر در حافظ آمده است
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت زجرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
ویا
به روی ما زن ساغر گلابی که خواب آلوده ام ای بخت بیدار
که در هر دو بیت فوق گلاب از ساغر زدن به معنی شراب را مثل گلاب از ساغر پاشیده آورده است.از ترکیب دو رسم آب یا گلاب بر گور مرده پاشیدن برای تیمن وشراب بر خاک ریختن، گلابی به گور پاشیدن را ساخته،به ساقی می گوبد فرشته اهل عشق نیست،از او یاد مکن،با پاشیدن شراب بر گور آدم از او ذکر خیری کن،آمرزشی برای روح او بطلب،زیرا آدم است و شایسته این تکریم است.خواه عشق را عرفانی بدانیم و خواه جسمی و انسانی. «لسان الغیب»
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نيست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز این همه اختلاف مذاهب و ملل به واسطه بعد و دوری از مقام معیت و اتحاد ناشی شده،و حق پوشیده گشته؛والا در مقام اتحاد و معیت(که دویی در آن مقام گنجایی ندارد)اختلاف را راهی نیست. زیرا حلاج گوید:«راه بسیار است ولی طریق به سوی او یکی است.»و آن راه فنا و استحلاک هستی سالک است. و خود حجاب خود شده ای حافظ،از میان بر خیز تا اختلاف از میان برخیزد و حق جلوه نماید. میر محقق حسینی می فرماید:«میان جان و جانان هیچ فاصله نیست.مقصود حاصل است؛اما تو را حوصله نیست.» حجاب در اصطلاح مانع میان عاشق و معشوق،و نیز کثرت صور را در دل گویندکه مانع قبول تجلی حقایق است.مانع و اسباب پوشیدگی میان فیوضات و تجلیات حق و انسان چیزهایی هست که مخالف با گوهر نفس بود.و با وی مشابهت و مناسبت نداشته باشد. منقی گوید: «اصل حجاب چهار چیز است:دوستی مال،دوست جاه،تقلید مادر و پدر ومعصیت اصل مقامات هم چهار است:اقوال نیک،افعال نیک،اخلاق نیک ومعارف.» حجاب العزة:عبارت از حیرت و سرگردانی است.زیرا ادراکات کشفی،تاثیری در کنه ذات ندارند و همین عدم نفوذ ادراکات در ذات،حجاب است و موجب حیرت و سرگردانی است. سید شریف گوید:«آنچه مطلوب را از چشم مستور دارد حجاب گویند». حسن پوشیده بود زیر نقاب عشق برداشت از میانه حجاب هر دو درروی خویش فتنه شدند هردوباهم شدند مست وخراب حجاب عظیم: مراد تقلید کورکورانه از پدر ومادر،وبطور مطلق هر نوع تقلیدی را که حاجب از دریافت حقایق است گویند. حجاب نور: این اصطلاح ماخوذ از روایات است:«إِن الله سبعین مجابا من نور و ظلمةلو کشفها لا حرقت مسبحات وجهه الکلما انتهی الیه بصره»:خدای را هفتاد حجاب است از نور وظلمت،که اگر آنها را بردارد،انوار وجه او هر آنچه پدید آید بسوزد. ملاصدرا می گوید: «مراد از حجاب ها در اینجا معلولات مترتبه یعنی سلسله ی معلولات است که واسطه ی بین واجب و جهان ناسوت می باشد.و بدیهی است که معلولاتی که از ذات علت دورتراند مقداری اتدک ضعیف از وجود بر گرفته اند؛و هرگاه این موجودات ضعیفه در جنب جبروت و سلطه وجود نیرومند معلول نزدیکتر به او ملحوظ شود قهرا ذات آن باطل و مضمحل شود؛و هرگاه کسی بخواهد به وجه کریم او بنگرد حال او بسان کوه و حضرت موسی خواهد بودو از این جهت است که جبرئیل در پاسخ حضرت رسول گفت :اگر چند انگشت نزدیکتر بیایم بسوزم. به عبارت دیگر هرگاه انسان بدون طی مدارج کمال و قطع طرق الی الله و بیش از اینکه به مرتبه و مقام روحانیات و عقول و نفوس که علل قریبه ی بذات حق اند نائل شوند،بخواهند در نور وجه حق بنگرند بسوزند.پس باید از ماوراء حجاب بنگرند و یا باید مدارج کمال را بگذرانند. جامی گوید: در حدیث صحیح مصطفوی ناسی از خلق وسیرت نبوی نسخه چون بخاری مسلم که ز سقم وعلل بودسالم وز تفاسیرآنچه مشهور است که ز تحریف مبتدع دور است وزاصول و فروع شرع هدی آنچه الیق بماند و اولی وزفنون ادب چو نحو و چو صرف و آنچه باید درآن علوم شگرف وز رسالات اهل کشف و شهود وازمقالات اهل ذوق و وجود آنچه باشد به عقل و فهم قریب که شود منکشف بفکر لبیب زکلام وحدیث و غیر هما بهره وقت خود بگیر اما نه چنان کان به غفلت انجامد دل به غیر خدای آرامد از اینجا که گفته اند:«العلم حجاب الاکبر» 1-فروغ روی دوست،حجاب راه است. چو رویش راجمال بی حساب است جمالش رافروغ او حجابست «عطار» 2-توجه،ارزش و به دادن به طاعات،نیز حجاب محسوب می شود. دگرره گربه طاعت نبگری باز تو را حالی حجابی افتدآغاز چوازطاعت حجابی پیشت آید حجاب از جاه جستن بیشت آید «الهی نامه» به جنید بغدادی گفتند:می گویی که حجاب سه است:نفس وخلق ودنیا.گفت:این سه عام است و حجاب خاص سه است:دید طاعت و دید ثواب و دید کرامت. «تذکرةالاولیاء» در کتاب مقالات شمس مهمترین حجاب همان وجود مادی معرفی شده اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجابها را،که هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت.همه حجاب ها یک حجاب است،جز آن یکی هیچ حجابی نیست،آن حجاب این وجود است.» انواع حجاب در دیوان شمس 1-کبر وغرور کبر و منی خلق حجاب تو شود در سایه بود از تو کسی کو منی داشت 2-سخن وگفتار نیز خود حجابی بزرگ محسوب می شود. خاموش که گفت وگو حجاب اند از بهر معلق معانی 3-جهان ماده ونقش های موجود در آن،جملگی حجابند. جهان کفست وصفات خداست چون دریا ز صاف بحر،کف این جهان حجاب کند. زنقشهای زمین وزآسمان مندیش که نقش های زمین وزمان حجاب کند نشان آیت حقیقت است این جهان فنا ولی ز خوبی حق،این نشان حجاب کند 4-به اعتقاد مولانا دردها متفاوتند و می توانند حجاب ایجاد کنند و یا حجاب را برطرف نمایند.به هنگام بروز دردهای معنوی،حجاب ها از بین می رود و انسان به حق نزدیک می شود.اما با برطرف شدن این نوع دردها،بار دیگر بین انسان وحق،حجاب ایجاد می شود.همچنین دردهای مادی که آدمی را به سوی همنوعانش سوق می دهند،حجاب محسوب می شوند. به دقت دردبگوییم کای تووهمه تو چودردرفت حجابی میان ما بنهاد 5-عقل وجان و... نیز جملگی حجاب محسوب می شوند.
عقل بند ودل فریب وتن وغروروجان،حجاب راه از این جمله گرانی ها نهانست ای پسر 6-بهشت بهشت اندر رهش کمتر حجابی خرد پیش مهش کمتر سحابی استدلال و«چون وچرا»در مسیر سلوک حجاب است. چرا مکن تودراینجامگو:چرانکنم که چشم جان را گشتست این چرا،پرده حضرت علی: لاحِجابَ بَینَهُ و بَینَ خَلقِهِ غَیرُ خَلقِهِ:بین خداوند وخلقش جز خود خلق،حجاب و پرده ای وجود ندارد. امام سجاد اَنَ الراحِلُ اِلَیکَ قریبُ المَسافَهِ وَ اَنَکَ لا تَحتَجِبُ اَن خَلقِکَ الا اَن تَهُجََهُم ُلا مالُ(الاعمالُ)دُوَنکَ:کسی که به سوی تو سفر کند راهش نزدیک است و تو خود را از خلق خویش نپوشانده ای تنها آرزوهای دور و دراز دنیوی آنها (یا اعمال زشت و معصیت آمیزشان)است که سبب شده خلق را از تو محجوب گردند و از دیدارت محروم شوند. دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب تر که من از وی دورم چه کنم باکه توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم شرح ،تفسيروگردآوري:مهدي آرايي
|
|
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 17 فروردین 1389 ساعت 06:42 |