|
غزل13: آنشب قدری که گویند اهل خلوت امشبست |
|
|
|
|
نوشته شده توسط مهدي آرايي
|
|
چهارشنبه, 02 دی 1388 ساعت 06:51 |
|
آنشب قدری که گویند اهل خلوت امشبست یارب این تاثیر دولت از کدامین دولت است فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسمن محذوف ) شب قدر: شبی که قرآن به پیامبر نازل شد را شب قدر گویند اما در اصطلاح عرفان گویند:بقای سالک را که به وجود حق تعالی در عین استهلاک است . مولانا گوید: شب قدر است او دریاب اورا امان یابی چو بر خوانی بر آتش شب قدر یا لیله القدر غالبا آن را در دهه ی سوم ماه رمضان می دانند.به نزد عارفان لیله القدر شبی است با عزت و شرف که هر کس درآن ملاعت به جایی آورد عزیز می شود . شبی است که سالک را به تجلی خاص مشرف می کنند تا به آن تجلی قدر و مرتبه ی خود را نسبت با محبوب شناسد و آن وقت ،ابتدا ی وصول سالک بعین جمع و مقام اهل کمال در معرفت است . اهل خلوت :کسانی هستند که گوشه را گزیده و جهت ذکر خدای متعال بدانجا پناه برده و از مردم قطع کنند. این کار آداب و شرایطی دارد از جمله کم خوردن و کم گفتن و روزه داشتن و با وضو بودن و ذکر کردن و از متاع و لحظات شهوانی دوری کردن و بعضی مدت خلوت نشینی را چهل روز گویند و بعضی مدتی برای آن معین نکرده اند . در این خلوت آنها از محسوسات غایب شوده و قطع علاقه از متاع دنیا کند تا آنکه بعضی از حقایق امور غیبی برای آنها مکشوف گردد و متصوفه آن را واقعه خوانند. حافظ فرماید: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست روضه ی خلدبرین خلوت درویشان است مایه ی محتشمی خدمت درویشان است یارب: در این قبیل موارد به معنای عجباست . تاثیر :نفوذ دولت : 1- (مص ل . ) گشتن از حالی به حالی 2- ( امص ) گردش نیکبختی و مال و پیروزی از شخصی به دیگری 3-اقبال و نیکبختی 4- ( ا. ) گروهی که بر مملکت حکومت کنند و از وزیران و رئیس مملکت ،قوه ی مجریه 5- مملکت ؛کشور 6- ( تص ) اتفاق و حسن و آن عنایت ازلی باشد. (فرهنگ معین ) دولت در معنی ذوقی ،عنایت خداوند است و از شیخ پرسیدند که دولت چیست ؟ شیخ گفت : الدوله اتفاق حسن و آن عنایت ازلی باشد. (شرح اصطلاحات تصوف سجادی ) حافظ فرماید: دوستی را که نباشد غم آسیب و زوال بی تکلف بشنو دولت درویشان است دولت درویشان:قطع علایق است تمتعات و بهر ها ی دنیا و اروج مقام روحانیات است . کوکب :کلمه ای است عربی به معنای ستاره 1- کوکب سعد :ستاره ای که به عقیده ی منجمان موجب سعادت می شود. 2- کوکب نحس: ستاره ای که به عقیده ی احکامیان موجب نحوست می شود. کوکب نام گلی هم هست. معنی عرفانی : آنشب بقاء در زات حق را که خلوت گزیدگان و چله نشینان می گویند امشبست . ای خدا ( در مقام تعجب این نفوذ عنایت ازلی به واسطه ی کدام ستاره است که شامل حال سالکان شده است .) معنی ظاهری : آنشب نزول قرآن که مقدرات انسانها در آنشب رقم می خورد بنا به گفته ی عارفان در همین امشبست خدا ،این سعادت که نصیب من شده است از تاثیر کدام ستاره است . تا بگیسوی تو دست نا سزایان کم رسد هر دلی از حلقه یی در ذکر یارب یاربست گیسو :طریق طلب را به عالم هویت گویند و حبل المتین عبارت از آن است. فرماید : هیچ سری نیست که سودائی گیسویش نیست هیچ دلی نیست که دیوانه زنجیرش نیست گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود خوش سلسله ای بود که در گردن ما بود گیسو در عالم ظاهر به موی بلند سر که از پشت گردن تجاوز می کند گویند و به موی بلند سر زنان نیزاختصاصا گویند در شعر سودی آمده است که گیسو به موی بلندی می گویند که از بالای سر دو قسمت شده باشد و هر قسمت جداگانه برروی شانه ریخته شده باشد. ناسزایان:افراد نا لایق و کم سعادت دل:نفس ناطقه و محل تفصیل معانی است و به معنی مخزن اسراز حق که همان قلب باشد وشرح بیشتر در بیت هفتم غزل صوفی بیا که آینه صافیست جام را. حلقه : صوفیان بنا بر رسم در مواقع و حالات خاص حلقه وار می رقصند و به گرد خویش می چرخند . 1- هر چیزمدور و دایره شکل که میانش خالی بود مانند حلقه انگشتر و میانه زلف مجعد 2- دور، دایره 3-انجمن و مجلس ،گروه مردم که گرد هم در آیند 4- مجموعه کسانیکه گردهم می نشیند و ذکر و دعا می گویند. حلقه در این بیت ایهام دارد :1- حلقه گیسو . 2- مجلس و انجمن ذکر :در کلمات عارفان به معانی : یاد کردن : مواظبت بر عمل ،حفظ، طاعت،نماز،بیان،قرآن،حلم،شرف،شکر ادهم خلخالی آورده است : بدان که ذکر،یاد کردن حق تعالی است در بدایت کار به تکرار اسم آن حضرت و اقرار به وحدانیتش و فاضل ترین عبارت و الفاظ برای ذکر کلمه طیبه ((لا اله الا الله )) است . و نیز گفته اند ذکر یعنی توجه به محبوب و غفلت از ماسوی یعنی بگو تو ذکر ما از دل و جان وقتی که فراموش کنی هر دو جهان اذکر والله کار هرا وباش نیست ارجعی بر پای هر قلاش نیست معنی عرفانی : برای اینکه دست نا محرمان و افراد نالایق به راه طلب و وصال تو نرسد هر دلی در هر مجلسی مشغول به یاد و ذکر توست و خدا خدا می کند «غیرت عاشق به معشوق» معنی ظاهری: برای اینکه دست هر نالایقی به گیسوی تو نرسد هر انسان صاحب دلی در 1- هر انجمنی .2- در حلقه گیسوی تو . به ذکر یارب یارب مشغول است. هر چیزی به مقدمه ای نیاز دارد. هر خلاقیتی و فهمی پشتوانه فکری لازم دارد. ما به اصل بازگذاشتن تفسیر حافظ تاکید داریم . نکته : در این بیت پیوند بیرونی کلمات قابل توجه است. 1- تاب گسوی تو علاوه بر معنی اصلی دارای این نکته است که پیچ و تاب زلف را هم در ذهن تداعی می کند 2- حلقه ی در نیز ارتباط بین حلقه و در را در ذهن متبادر می نماید. کشته چاه زنخدان توام کز هو طرف صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغست کشته :1- مقتول ،هلاک شده 2- مشتاق ،آرزومند،عاشق آیه : موتوا قبل ان تموتوا چاه زنخدان: گودی در چانه را گویند زنخدان در عرفان به معنی لطف قهر آمیز محبوب که سالک را از چاه جاودانی به چاه ظلمانی می اندازد. جان: مراد روح انسان است. طوق: 1- زیوری که گرد گردن برآورند ؛ گردن بند 2- خطی که چون حلقه بر گرد گردن کبوتر و مانند آن است 3- حلقه غبغب: که به آن غبب نیز گویند و ترک آن را شقق گویند. و در فارسی به گوشت زیر چانه آدم که تقریبا بشکل توپ گرد است گویند ویکی از محسنات زیبا رویان است . صور خیال : کشته :ایهام تناسب 1- عاشق و فدایی 2- هلاک و مقتول مراعات النظیر:زنخدان – گردن- جان – غبغب صنعت عددی : صد هزارش صنعت تشخیص : در کلمه جان که آن را به انسانی تشبیه کرده که دارای گردن است . تناسب: بین طوق و گردن معنی عرفانی : من: 1- مشتاق و عاشق – 2- مقتول و هلاک شوده = لطف های قهر آمیز تو محبوبم هستم که از هر طرف صد ها هزار روح وجان عاشق ، گردن در زیر دایره زیبایی های تو نهادند و مبهوت زیبایی های تو شودند. معنی ظاهری : من: 1- مشتاق و عاشق 2- مقتول و هلاک شوده گودی چانه تو هستم ،تویی که از هر طرف صد ها هزار نفر روح و جانشان اسیرو تسلیم گردی زیر چانه ات است. عرفانی : مفتون و عاشق آن گردی در زنخدان تو هستم که از هر سو صد ها هزار نفر در حلقه های ذکر در حالیکه گردن هایشان را به پایین انداختن( افتادگی سر بر روی غبغبب ) مشغول ذکر تو هستند. ( با توجه به بیت قبل ) معنی ظاهری کشته ی چاه زنخدان تو هستند که از هر طرف صد ها هزار عاشق که در حلقه ی گیسوی تو اسیر بودند در زیر طوق عنغبب تو به ذکر یارب یارب مشغولند . نکته : خط هلالی عنغبب معشوق را به طوق یا قلاده ای تشبیه کرده که این قلاده بر گردن جمال پرستان افتاده است . تاب خوی بر عارضش بین کافتاب گرم رو در هوای آ ن عرق تا هست هر روزش تبست تاب : اصل کلمه پهلوی است 1- حرارت ،گرمی 2- فروغ ، تابش ، نور 3- چرخ و پیچ که در طناب و کمند زلف باشد . خوی : عرق تاب خوی : درخشندگی عرق عارض: عبارت است از کشف نور ایمان و فتح ابواب عرفان و رفع حجب از جمال حقیقت و عیان. آفتاب: در عرفان ونزد اهل ذوق این کلمه گاه به معنی حیات است که به معنی دانش و حقیقت وجود و هستی هم آمده است . گرم رو: یعنی تند رو آفتاب گرم رو:آفتابی که با حرارت و اشتیاق در آسمان می رود . هوا: آرزو ،میل هر روزش تبست : هر روز دچار گرمی و التهاب است. معنی ظاهری اول : غرق نشسته بر چهره معشوق آنقدر هوس انگیز است که خورشید از شوق رسیدن به آن دچار تب و التهاب شوده است واگر هر روز داغ است و به جهان گرما می بخشد بر اثر این آتش شوق است . خورشید در شوق وصال محبوب هیجان زده و تب آلود است . به لحاظ مفهموم نزدیک به بیت عطار: خورشید که او چشم و چراغ است جهان را از شوق رخت در تک و تاز است چه گویم معنی ظاهری دوم : درخشندگی عرق نشسته بر چهره معشوق باعث شوده است که زیبایی معشوق دو چندان شود و خورشید برای اینکه معشوق را زیبا تر ببیند هرروز گرم می تابد تا بر چهره معشوقش عرق بنشیند. معنی عرفانی اول : تابش نور ایمان را بر چهره او ببین که حیات زود گذر ما تا در آرزوی آن نور ایمان است هر روز دچار التهاب و گرمی و حرکت است. اندر آن موکب که بر پشت صبا بندند زین با سلیمان چون برانم من که مورم مرکبست موکب: یک عده اسب سوار که در التزام بزرگان می روند. بر پشت صبا بندند زین : بر روی باد سوار می شوند که تلمیحی به باد سواری حضرت سلیمان دارد . سلیمان : حضرت سلیمان پیامبر که باد مرکب او بوده است. در ادب عرفانی مراد از سلیمان، عقل و روح حاکم بر جهان است که ارواح جزئی را به خود جذب می کند عزیزالدین نسفی در انسان کامل می گوید : ای درویش ، ملک و ابلیس یک قوت است . این قوت مادام که مطیع و فرمانبردار سلیمان نیست نامش ابلیس است و سلیمان این را در بند می دارد . وچون مطیع و فرمانبردار سلیمان شود نامش ملک است. مور : مورچه ،یادآور سخن گفتن سرهنگ موران با سلیمان در وادیة النمل نیز هست بی آنکه در معنای بیت دخالتی داشته باشد. معنی ظاهری : در میان آن سوارانی که باد صبا را زین کرده و سوار می شوند مگر من می توانم که با حضرت سلیمان هم عنان باشم که موکب من مورچه است . معنی عرفانی : من در میان مردان خدا که به راحتی می توانند با حضرت حق ارتباط برقرار کنم چگونه می توانم حضور داشته باشم و خود را به بارگاه حضرت روبوبیت برسانم. شهسوار من که مه آئینه دار روی اوست تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکسبت شهسوار شاه سوار، سوار دلیر و چالاک دراین بیت شاه سوارمی تواند 1- سلطان باشد به اعتبار تاج 2- معشوق زیبا رو باشد به اعتبار اینکه ماه زیبا رو آیینه دار اوست 3- پیرو مرشد باشد به اعتبار اینکه یکی از معانی تاج کلاه ترک دار دراویش است. آیینه دار: 1- آنکه آیینه در پیش دارد تا عروس و جزء او خویشتن را در آن ببیند .2- سر تراش ، سلمانی ، گرای دلاک ، حجام این کلمه بیشتر در مورد مشاطه بکار می رود و کسی که آینه ای بدست گرفته و آن را می گرداند و بهر که رسید آینه را در مقابلش نگه می دارد وهر که آنرا را گرفت و نگاه کرد ، مقداری پول در گف دستش می گذارد. تاج : 1- کلاه جواهر نشان که شاهان در مراسم رسمی بر سر گزارند 2- کلاه ترک ترک درویشان معنی ظاهری : شاه سواره من که ماه آینه دار اوست ، یعنی از خدمه و حشم اوست ، تاج خورشید بلند، خاک نعل اوست یا خاک نعل اسب او تاج خورشید بلند است. نکته: مراد بیان عظمت جانان است یعنی مقام و مرتبه جانان به قدری بلند است که خدمت کارش ماه است و کنیزش خورشید نکته: با توجه به آوردن ترکیبات و کلماتی مثل شب قدر ، ذکر یارب یارب ، سلیمان ،مذهب ، آب حیوان شهسوار می تواند حضرت محمد باشد که سوار بر مرکب آسمانی از ماه و خورشید گذشت و به معراج است. آب حیوانش زمنقار بلاغت می چکد زاغ کلک من بنام ایزد چه عالمی مشربست آب حیوان: آب حیات – آب زندگی و در تصوف عبارت است از محبت باری تعالی که هر کس را جرعه ای از آن چشمه فیاض بنوشانند معدوم وفانی گردد. در عرفان به معنای سخنان اولیا و مردان کامل نیز آمده است . ویا به معنای علم لدنی. آب حیوان اشاره به داستان حضرت خضر نیز دارد. لاغت: چیره زبانی ، زبان آوری ،شیوا سخنی ،آوردن کلام به مقتضای شرایط . زاغ : کلاغ سیاه ،غراب کلک: قلم ، شاعر سیاهی نوک قلم خود را به سیاهی کلاغ تشبیه کرده است . بنام ایزد: بارک الله، ماشاء الله ( کلمه تحسین ) مشرب : جای نوشیدن آب و غیره 2- طریقه دینی وفلسفی ،مسلک معنی ظاهری اول : بارک الله به سیاهی قلم من که چه راه و روش خوبی دارد و از نوک مداد من که مثل منقار است سخنانی شیوا و روان می چکد. معنی ظاهری دوم : بارک الله به نوک سیاه قلمم که چه آبشخور خوبی را برای آشامیدن انتخاب کرده است ( مرکب دان و این مرکبی که از نوک قلمم می چکد مانند آب حیاتی است که زندگی بخش است.) معنی ظاهری سوم : اگر مرجع زمین حیوانش را شهسوار بیت قبل بگیریم این معنی بدست می اید که از دهان او سخنانی حیات بخش بیرون میآید وآفرین به قلم من که آبشخورش سخنان آن شهسوار است . صور خیال 1-تشبیه قلم به کلام 2-ایهام کلمه ی مشرب :1- را ه و روش 2- آبشخور 3-تناسب بین کلمات : زاغ و منقارو حیوان آب و چکیدن و مشرب 4-مفاخره :تبارک الله گفتن به قلم خود 5-تبادر: کلمه ی چِه ، چَه را به نظر می آورد در حالی که آب و مشرب تکمیل کننده ی این تبادر است. 6-تلمیح: آب حیوان و منقار اشاره به این داستان دارد که موقع ای که اسکندر به آب حیا ت رسید مشکی از آن را برداشت ولی زاغی با منقار آن را سوراخ کرد واز آن نوشید و عمر کلاغ طولانی شد . یا اینکه خضر به سفارش اسکندر مشکی را برای او پر می کند و بعد کلاغ آن را سوراخ میکند و از آن آب می خورد . من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می زاهدان معذور داریدم که اینم مذهبست لعل یار :( لب لعل ) کلام معشوق را گویند و نیز کنایه از احیاء و دمیدن روح است . مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب از آن چو نرگس مست توام مدام خراب بدین صفت که منم مست ساقی باقی عجب که باز شناسم شراب را ز سراب وگفته اند که مراد از لب جان بخش ، نیستی در تحت هستی است . خرم دل آن که از لعل لب یار حالی می ناب می کند ناب ای بی خبر از شراب و مستی تنهاده برون دمی ز خودگام در صومعه چند دیگ سودا پختیم و هنوز کار ما خام در میکده نیز روزی چند بنشین تو وقت صبح تا شام می نوش به کام دوست باده پس هم به دو چشم آن دل آرام می بین رخ جان فزای ساقی در جام جهان نمای باقی جام می: دل شیخ و مراد که پر از باده معرفت و محل تجلیات انوار حق است. مولانا می فرماید: جام می هستی شیخ است ای فلیو کاندر رو انداز نگنجد بول دیو پر و مالامال از نور حق است جام تن بشکست و نور مطلق است سنایی فرماید: جام می پر کن که بی جام می ام انجام نیست تا به کام او شوم این کام جز ناکام نیست ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم ز آن که در هجر دلارامم مرا آرام نیست ای پسر دی رفت وفردا خود ندانم چون بود عاشقی ورزیم و زین به در جهان خود کام نیست و لعل یکی از انواع کانی ها که در جواهرسازی از آن استفاده می شود و معروف ترین لعل،لعلی است که از بدخشان به دست می آید و رنگ سرخ روشن و زیبایی دارد و مناسبت رنگ سرخی که دارد به لب یار تشبیه شده است.و از اقسام لعل عبارت است از1-لعل بدخشی2-لعل پیازی3- لعل رگ دار4- لعل سفته5- لعل عقربی 6- لعل رمانی7- لعل فلک8- لعل قطبی و... زاهد: روی برگرداننده از دنیا و بهره های دنیوی. زاهدی چیست ترک بد گفتن عاشقی چیست ترک خود گفتن عطار: الا ای زاهدان دین،دلی بیدار بنمایید همه مستید در مستی یکی هشیار بنمایید ز دعوی هیچ نگشاید اگر مردید اندر دین چنان کاندر درون هستید از بازار بنمایید هزاران مرد دعوی دار بنمایم ازین مسجد شما یک مرد معنی دار از خمار بنمایید مذهب:1- جای رفتن 2- روش ،طریقه 3- شعبه ای از دین 4- دین،کیش 5- هر یک از مسلک های فلسفی؛نحله معنی ظاهری اول: من کسی نیستم که لب یار و جام می را ترک کنم و ای زاهدان معذورم بدارید که این راه و روش من است. معنی عارفانه: من کلام معشوق و دل آکنده از مهر و محبت پیر را رها نمی کنم و ای زاهدانی که ترک بدی ها کرده اید من عاشقم و ترک خود گفته ام و دل به کلام و اندیشه معشوق بسته ام و دین من این است. صور خیال: 1-تناسب:مذهب،زاهد 2-تشبیه مطلق:لعل یار که منظور لب یار است(ظاهرا استعاره است.) 3-موسیقی درونی:تکرار حروف «میم » و«ر» به بیشتر کردن موسیقی شعر کمک کرده است. 4-چیدمان کلمات بدون در نظر گرفتن معنای مربوط به شعر:کُرد و ترک(وجه شبه:نژاد)،لعل و می(وجه شبه: سرخی)،زاهد و معذور(وجه شبه: معاف از انجام کاری) آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می زند قوت جان حافظش در خنده زیر لبست ناوک:نوعی تیر کوچک که آن را در غلاف آهنین یا چوبین می گذاشتند و به وسیله کمان آن را رها می کردند تا دورتر رود. دل مخزن اسرار حق که همان قلب است و محل تفصیل معانی است. قوت جان:خوراک روح مایه قوت جان و زندگی. خنده زیر لب:با ناز و کرشمه خندیدن به منظور دلربایی. نگاه زیر چشمی:با ناز و کرشمه نگاه کردن که از معشوق به منظور دلربایی سر می زند.(هر دو کنایه از دل بردن است) زیر لب و زیر چشمی:به معنی نهانی تبسم کردن و نظر انداختن نیز می باشد. معنی ظاهری: آن جانان که به دلم زیر چشمی(یعنی نهانی)تیر غمزه می زند غذای روح حافظ در تبسم اوست. نکته معنایی: حافظ داروی زخمی که به واسطه ناوک معشوق بر دلش نشسته است را خنده ی پنهانی معشوق می داند یعنی دردهای یک عاشق را لطف و عنایت معشوق درمان می کند حتی اگر به صورت نهانی باشد. معنی عرفانی: آن معشوقی که مرا عاشق خود نموده است به وسیله الطاف نهانی اش باعث حیات من است. صور خیال: 1-تناسب:بین ناوک و مژه های چشم و ابرو که حالت کمان دارد و بر بالای چشم است تناسب معنایی وجود دارد. بین قوت به معنای غذا و لب که محل ورود غذا است تناسب وجود دارد. بین دل و جاناز لحاظ این که هردو به یک معنا هستند. بین چشم ولب و دل(قلب)از لحاظ اینکه هر دو عضوی از بدن است. بین زیر چشمی و زیر لبی از لحاظ پنهانی بودن یا از لحاظ ناز و کرشمه کردن. 2-ایهام:زیر چشمی و زیر لبی:1-پنهانی نظر کردن 2-با ناز و کرشمه نظر کردن.
|
|
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 17 فروردین 1389 ساعت 06:39 |