|
غزل12: اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیزست |
|
|
|
|
نوشته شده توسط مهدي آرايي
|
|
چهارشنبه, 02 دی 1388 ساعت 06:47 |
|
1-اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیزست ببانگ چنگ مخور می که محتسب تیزست
نکته اول:این غزل طنز هجوی است به امیرمبارز الدین که حاکم متظاهر و ریا کار بود و در اجرای احکام دینی بسیار سخت گیر بود ونزد حافظ شخصیتی منفور بوده است.
در دوران زندگی حافظ چند تن بر فارس تسلط داشتند که معروف ترین آنها اول شاه ابواسحاق اینجو دوم امیر مبارزالدین محمد و سوم شاه شجاع بوده است.
شاه ابواسحق اینجو:پادشاهی بوده است خوش اندام،خوبرو،نیکخو،فروتن و شعر دوست که شاعر نیز بوده است.
جوانی بوده است آزاد منش و کریم الطبع ولی خوشگذران و سبکسر و پیمان شکن.آسوده ترین و آرام ترین ایام زندگی حافظ در دوران حکومت وی بوده است و وی به حافظ ارادت داشته است و بالاخره در سن 37 سالگی به دست عمال امیر مبارزالدین در سال 758هجری کشته شد.
امیر مبارزالدین:وی در خاندانی که منصب «راهداری ولایات» داشته به دنیا آمد و در جوانی حکومت میبد یزد را داشته است و در طی چهل سال در دستگاه ایلخان مغول به ترقیاتی نائل می شود و سال ها بر یزد و کرمان حکومت رانده و پس از قتل ابواسحق فارس را نیز ضمیمه ی قلمرو خود می سازد.
وی مردی خوش طالع،بی ادب،مال اندیش،عامی و بی تربیت بوده است.زمانی مایل به افراط در می خوارگی و فسق و فجور می شود و زمانی کارش به دینداری متعصبانه می کشد.
وی پس از سال752توبه ای مجدد می کند و جمعه ها پیاده به مسجد می رود و تکیه و مسجد می سازد و مصاحب زاهدان دراز نماز می شود و شخصا امر به معروف و نهی از منکر می کند و شرابخواران را حد می زند و در این تعصبات عامیانه کارش به جایی می رسد که فرمان می دهد«امیرعلی مهل»کودک ده ساله و فرزند بی گناه رقیب خود ابو اسحق اینجو را بکشند.
وی پس از تصرف فارس بر شدت اعمال خود می افزاید و چنان به ریا و ظاهر می کوشد که حتی دینداران حقیقی از وی مشمئز می شوند و نکته سنجان او را محتسب می نامند.(اغلب ابیات انتقادی و طنزآمیز حافظ و عبید زاکانی)
سرانجام شاه شجاع وی را کور می نماید و به یکی از قلعه های اصفهان تبعید می نمایدو سرانجام پس از یکسری حوادث در سال765 می میرد.
شاه شجاع:پادشاهی بود که پس از امیر مبارزالدین ظالم متصدی حکومت شد شاهی جوان و با سواد بود که در آغاز موجب خوشنودی مردم و امیدواری آنان شد این امید مردم به آینده در دیوان حافظ به خوبی دیده می شود.اما این آرزو دیری نپایید و دوباره محیط فارس به تیرگی و خفقان رسید.وبا حربه ی تکفیر مردم شیراز را آزرد و حتی برای حافظ دادگاه تفتیش عقاید ترتیب داد و باعث نابود شدن آثار وی شد.در حالی که خود وی بی اعتنا به اعتراض مردم به هم خوابگی با زن پدر خویش مشغول بود ظلم و بیداد دامان پسران،خاندان و اجتماع را گرفته بود بالاخره در اثر افراط در شرابخوارگی به بستر افتاد و مرد و جانشینان وی به جان هم افتادند تا اینکه بالاخره تیمور همه ی آن ها را از دم تیغ گذراند.
باده:یکی از نام های شراب، که در عرفان باده را عشق گویند وقتی که ضعیف باشد و این عوام را باشد در بدایت سلوک.
اما از مفاد منظومات عرفانی چنین بر می آید که باده و می غلیان عشق است.
لاهیجی گوید:بعضی در مدرسه میان اهل وسوسه بسیار جان کنده اند وکمندی چند از تقلید بر گردن در افکنده اند نه در میخانه به حق باده ی عرفان نوشند نه در قدم پیر مغان به تهذیب اخلاق کوشند.
مولانا گوید:
باده ده آن یار قدح باره را یار ترش روی شکرپاره را خیره و سرگشته و بیکار کن این خرد پیر همه کاره را
فخرالدین عراقی گوید:
ساقیا باده الست بیار تا به می بشکنیم رنج خمار
اوحدی گوید:
باده نوشیدگان جام الست نشدند از شراب دنیا مست
گلبیز:به حسب لغت یعنی الک کننده گل،اما در اصطلاح ریزنده گل است.
باد:در ادبیات عرفانی به معنی فیض،امدادات غیبی و به معنی غرور و خودخواهی هم آمده است و در سخنان شهاب الدین سهروردی باد خوش بوی به معنی بشارت و سرور و خوشی آمده است.
ما همه شیریم شیران علم جمله مان از باد باشد دمبدم
حمله هامان از باد و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست باد
بادما بود ما از داد توست هستی ما جمله از ایجاد توست
ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شنود
محتسب:ماموران نهی از منکر که با که با تارک صلوِِة ها و شراب خوارگان برخورد دولتی و قانونی و شرعی داشته اند.خلاصه اهل فسق را از منکرات نهی می کرده اند و محتسب از میان زاهدان و علما انتخاب می شده است.
تیز:برنده اما در این شعر به معنی سختگیر و هوشیار می باشد.
چنگ:از آلات موسیقی است و در عرفان مراد از آن توجه دل به عالم ملکوتیان و ندای غیبی است که دلها را متوجه روحانیات کند.
معنی ظاهری: اگر چه باده شادی بخش است و باد مشغول پراکندن گل است.
(کنایه از فصل بهار)با آواز چنگ می خوارگی نکنید که محتسب (امیر مبارزالدین) بسیار هوشیار است.
معنی عرفانی:اگرچه عشق شادی بخش است و فیوضات الهی هردم به ما می رسدبه صورت آشکارا عشق بازی نکنید که امیر مبارزالدین هوشیارانه مراقب عارفان و رندان واقعی است.
ببانگ چنگ=ب معنی به همراه می دهد.یعنی به همراه چنگ
مراعات النظیر:باده و می،چنگ و بانگ
باد و باده=جناس اضاف یا زائد
مصراع اول کنایه از فصل بهار
تیز=ایهام 1-هوشیار بودن 2-سخت گیر بودن
2_صراحی و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
صراحی:ظرفی که در آن شراب ریزند.دراصطلاح عرفانی مقام انس را صراحی گویند.
فروغی گوید:
من و صراحی می بعد از این و نغمه ی می که هم نشینی صافی دلان صفا دارد
حافظ گوید:
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می صاف و سفینه ی غزل است
حریف:سه معنا دارد:1-هم پیشه و هم کار2-مصاحب باده 3-فلانی حریف فلانی است یعنی می تواند بر وی غلبه کند.
عقل:به نزد عارفان چیزی است که بدان وسیله خدا را عبادت کنند.
عقل دو گونه است:1-عقل معاش که محل آن سر است2-عقل معاد که محل آن دل است.
خواجه عبدالله گوید:عقل ما عقل دل است یعنی دل را از غیر مبعود در بند آرد و از هوس های نا سزا باز دارد.
عقل مرتبه وحدت است و بعضی گویند عبارت از نور محمدی است و بعضی گویند جبرئیل است و اصل و حقیقت انسان را نیز عقل گویند.
عزیزالدین سقی معتقد است که عقل اول یک جوهر است که به اضافات و اعتبارات مختلف اسامی مختلف گرفته است.
الف:به این اعتبار که زنده و زنده کننده است نامش روح است.
ب: به این اعتبار که نقاش علوم است بر دلها،نامش قلم است.
ج: به این اعتبار که سبب علم عالمیان است نامش جبرئیل است.
د: به این اعتبار که سبب رزق عالمیان است نامش میکائیل است.
ه: به این اعتبار که سبب حیات عالمان است نامش اسرافیل است.
و:به این اعتبار که حقیقت چیزها را در می یافت و قبض معانی می کرد نامش ازرائیل نهادند.
ز:به این عبارت که هرچه هست و بود و باشد در وی موجود است نامش لوح محفوظ کردند.
و اگر همین جوهر را بیت الله و بیت المقدس و بیت اول و مسجد اقصی و آدم و ملک مقرب و عرش اعظم گویند هم راست باشد.
فتنه انگیز:فتنه برپا کننده
معنی ظاهری: اگر که جام می و هم پیاله ای به چنگ تو افتاد هوشیار باش و هوشیارانه بنوش که روزگار بسیار فتنه انگیز است.
چنگ:در بیت اول به معنی آلات موسیقی و در این بیت به معنی پنجه است.
به چنگ افتد:بیانگر این مطلب است که صراحی و حریف به سختی یافت می شده است و گرنه حافظ می توانست بگوید:«صراحی و حریفی گرت به دست آید»
چنگ و صراحی:بین این دو کلمه ایهام تناسب است.
3-در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است
آستین:آستین لباس.
مرقع:وصله دار ،خرقه پاره پاره و وصله دار را گویند که بعضی از هندی ها پوشند اما در اینجا مراد خرقه صوفیان می باشد.
پیاله:کاسه ای که بدان شراب نوشند؛در اصطلاح عرفان کنایه از محبوب است و گفته اند هر ذره از ذره موجودات پیاله ای است که از آن مرد عارف شراب معرفت نوشد.
چشم صراحی:گاهی تنگ شراب را به شکل پرندگان از جثه مرغابی و کبوتر می ساختند و شراب از دهان و چشم آن فرو می ریخت.
زمانه خونریزست:اشاره به این نکته دارد که برای اجرای احکام ظاهری اسلام در شهر خونریزی برپا بوده است.
ای عارف واقعی اگر که می خواهی باده نوشی کنی در خرقه صوفیانه این کار را بکن که ظاهر رعایت شود که این زمانه بسیار خونریز است به مانند چشم صراحی.
نکته در مورد مصراع اول:در قدیم بر روی آستین ها جیب قرار داشته است؛پس می شده که در آستین پیاله را پنهان نمود. «به روایت دکتر شهاب رضوی»
ز رنگ باده بشویید خرقه ها در اشک(به آب دیده بشوییم خرقه ها در می) که موسم ورع و روزگار پرهیزست
رنگ:در عرفان کنایه از رسوم و تعلقات و قیود بشریت است.عالم ناسوت و عالم مادی را جهان رنگ گویند.
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را تا زمانی گم كنم این زهد رنگ آمیز را
خرقه:جامه خلقان،جامه ای که صوفیان می پوشندو گفته اند معنی خرقه ظل ولایت است و پوشیدن آن علامت قبول شیخ است و قبول شیخ قبول حق است.
کاشانی گوید خرقه بر دو نوع است:
خرقه ارادت:خرقه ارادت را شیخ به مرید می پوشاند به دلیل مشاهدت صدق ارادت او در طلب حق.
خرقه تبرک:خرقه تبرک کسی به دلیل حسن الظن و تبرک به خرقه مشایخ آن را طلب کند.
می گویند انس مالک گفت:در نزد رسول خدا بودیم که جبرئیل فرود آمد و گفت:فقیران امت تو نیم روز پیش از توان گران وارد بهشت می شوند و آن نیم روز برابر با پانصد سال است و بیابان نشینی با اجازه پیامبر شعری خواند به این مضمون:
«مار عشق جگر مرا بگزید و این درد را نه طبیبی است و نه افسون گری که درد مرا فرو نشاند؛جز معشوق که دلباخته ی اویم و افسون و تریاق من هر دو به دست اوست.»
رسول خدا به وجد آمده بود و معاویة بن ابی سفیان گفت:ای رسول خدا تنزیح و بازییان چه خوب بود و رسول خدا گفت:کسی که به هنگام شنیدن نام معشوق به وجد نیاید کریم نیست؛آنگاه ردای خود را که در هنگام وجد از شانه شان افتاده بودرا میان حاضران به چهار صدتکه تقسیم کردند.
و از این روست که کسی که به وجد می آید خرقه پاره می کند و خرقه خود را بین حاضران تقسیم می کند.
ورع:پارسایی،پرهیزکاری
شبلی ورع را بر سه نوع می داند:
ورع به زبان:ترک فضول و سکوت از آنچه بی معنی است.
ورع به ارکان:که ترک شبهات و دوری کردن از مشکوکات و محرمات است.
ورع به قلب:که ترک همت های پست و اخلاق بد است.
ابراهیم خواص گوید:ورع دلیل خوف است و خوف دلیل معرفت و معرفت دلیل قربت است.
معنی بیت:
ای صوفیان و زاهدان بیایید و خرقه های خود را از می به وسیله اشک چشم پاک کنید زیرا اکنون روزگار پارسایی و پرهیزکاری است.
4_مجوی عیش خوش از دور واژگون سپهر که صاف این سرخم جمله دردی آمیز است
عیش:کنایه از لذت انس با حق است همراه با شعور و آگاهی.(توضیحات بیشتر در بیت6غزل صوفیا بیا که آینه صافی است جام را)
نکته ای در مورد مجوی عیش خوش...:اصولا حافظ در دیوان خود این دنیا را قابل عیش می داند اما فقط من باب اعتراض به دنیا و روزگار پر خفقان عصر امیر مبارزالدین این مصرع را به کار برده است و نکته این که میگوید:«عیش خوش»زیرا به نظر رندانه ی وی عیشی خوش است که عیان باشد اما به واسطه خفقان این عیش نهان شده اشست و اگر عهیشی باشد عیشی ناخوش است.
خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
چون می از خم سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
دور:1-دوران و روزگار 2-گردش جام شراب
سپهر:فلک،آسمان،طبیعت نیز گفته شده است. «فرهنگ عمید»
«فرهنگ معین»
اصولا کلمه سپهر در دیوان حافظ جایگاه مطلوب ندارد ومعمولا به ظلم،غم انگیزی و شعبده بازی مشغول است.
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه ی بهانه ی توست
به عشوه ای که سپهرت دهد ز راه مرو تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
صاف:شراب صافی که که در بالای خم قرار دارد و در ته خم درد شراب قرار دارد که رمز شادی های این جهان است.
گل یا لرد ته نشین شده در خم شراب است.
1-آنچه از مایعات(مانند روغن،شراب)ته نشین شود؛ماده کدری که در قعر ظرف مایعات رسوب کند.
2-انتها،آخر.رمزی از غم ها و رنج ها
درد آشام کسی است که جام را تا ته می آشامد. «فرهنگ معین»
نکته:آسمان به خم شراب واژگون تشبیه شده است.
معنی بيت:
از این روزگار واژگون که امیر مبارزالدین ساخته طلب عیش خوش و لذت بردن انس با حق به طور آزادانه محال است و شادی این دنیایی ما که همان عیش است همراه با رنج و غم است.
5-سپهر برشده پرویزنیست خون پالای که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز نیست
سپهر:آسمان،فلک
بر شده:مرتفع
پرویزن:(پرویز:پریزن:پریز:پروزن)آلتی است که بدان بیختنی ها چون شکر و آرد و امثال آن را بیزند،الک. «فرهنگ معین»
خون پالا:خون چکان،صاف کننده ی خون(در بعضی نسخ خون افشان است یعنی پاشنده خون)
ریزه:ذرات ریزه،مثلا به خورده سنگ،سنگریزه گویند،اما اینجا مراد آن چیزی است که از الک رد می شود. «شرح سودی»
کسری:معرب خسرو،به پادشاهان عجم خسرو گویندهمان طور که به پادشاهان روم قیصر وبه پادشاهان روم فغفور و به پادشاهان هند رای گویند. «شرح سودی»
که در این بیت می تواند انوشیروان باشد. «فرهنگ معین»
پرویز:خسرو دوم.شاهشاه ساسانی(366-591)پسر هرمز چهارم.وی پس از پدر بر تخت سلطنت نشست و در جنگی که با بهرام چوبینه کرد شکست یافت ولی به یاری موریس امپراطور روم به ایران بازگشت و در 591میلادی از دجله گذشت و در جنگی که بین سپاهیان رومی و سپاهیان بهرام روی داد بهرام شکست خورد و خسرو وارد تیسفون شد و بر تخت نشست و تا حیات موریس با وی روابط صمیمی داشت.
بعدها بر اثر حمله هرقل و نارضایتی مردم از وی خسرو پرویز شکست خورد و در زندان کشته شد؛خسرو پرویز پس از انوشیروان معروف ترین پادشاه ساسانی است.وی فتوحات بسیاری انجام داد و موجودی ایران را چهار برابر کرد اما باتمام این اوصاف به دلیل جنگ های پی در پی، وی ایران را بی اندازه ضعیف کرد. «فرهنگ معین»
نکته:شعرا آسمان همراه ستارگانش را به غربال تشبیه کرده اند اما تشبیه آنها به الک معروف نیست.
معنی بیت به صورت اول:
این آسمان بلند مانند الکی است که جان انسان ها را از کالبدشان جدا می کند که ریزترین ذرات آن سرانوشیروان و تاج خسرو پرویز است.
معنی بیت به صورت دوم:
این آسمان بلند به صورت الکی است که جان انسان را از بدنش تصفیه و جدا می کندو ریزه های آن که شامل سر کسری و تاج خسرو پرویز می باشد.(روح به آسمان می رود و جسم بر روی زمین می ماند.)
6_عراق و پارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیاکه نوبت بغداد و وقت تبریز است
نکته:در جغرافیای کهن عراق و خراسان دو منطقه اصلی و مهم ایران است و عراق خود به دو بخش عراق عجم و عراق عرب تقسیم می شود و عراق عجم مرکزیت آن اصفهان است و حافظ پارس یا فارس را به اعتبار وجود خودش بیان می دارد هرچند که بعدها در دوره ی بازگشت فارس هم مرکزی مهم در جغرافیای ایران می گردد.
عراق عجم:ناحیه ای است در مرکز ایران شامل ایالات و ولایات مرکزی واقع بین اصفهان و همدان و تهران که مشتمل بر بخش
های ذیل:کرمانشاه،همدان،ملایر،اراک، گلپایگان و اصفهان می شود. «فرهنگ معین»
عراق عرب:عراق کنونی
بغداد:اکنون پایتخت عراق عرب است.
معنی اول:
ای حافظ تو با شعر خوش خود عراق و فارس را تسخیر کردی و حالا بیا و بغداد و تبریز را عزم کن.
معنی دوم:
ای حافظ تو با شعر خوب خود در مورد محتسب در عراق و فارس کار خودت را کرده ای و. حالا بیا و به بغداد و تبریز برو و زاهدان و
محتسبان آنجا را نیز با شعر خود انتقاد و تنبیه کن.
معنی سوم:
حافظ با لحن تهدید گونه ای برای ترک شیراز محتسب زده این بیت را سروده است و تهدید به رفتن به بغداد و تبریز می کند.
معنی چهارم:
به صورت تعریض به امیر مبارزالدین می گویدکه عراق و فارس را گرفتی حالا بیا و بغداد و تبریز را نیز تسخیر کن. «دکتر هروی»
جمع بندی:
از نظر فکری :
حافظ در این غزل به خفقان و استبداد دینی در زمان خود اشاره دارد و سعی می کند در زبان و لفافه طعنه و طنز این واقعیت را به قلم بکشد؛در این غزل محتسب،زاهد،صوفی و عارفان راستین مورد خطاب وی هستندو وی مثلثی از این سه شخصیت را رسم می کند.
محتسب در مقام زور و تزویر مقدس مآبی است و صوفی زاهد در مقام ریا و عبادتی پارسایانه است.عارفان راستین باده نوشانی که گاه بی محابا به عشق بازی و ابراز محبت به حضرت حق می پردازند و حافظ در مقام بشارت و تنذیر به احتیاط دعوت می کند. گله حافظ از زمانه با به کار بردن این کلمات به خوبی مشهود است«ایام فتنه انگیز،زمانه خونریز،موسم ورع،روزگار پرهیز،دور واژگون سپهر،سپهر بر شده ی خون پالا».
از نظر ادبی:
حافظ در این غزل مراعات النظیر های تو در تویی را چه از لحاظ افقی و چه از لحاظ عمودی ارائه می دهد به کار بردن کلمات متناسب با باده،زمانه بسیار زیاد است.
از نکات برجسته ادبی این غزل به کار بردن کلمات هم آوا و موزون در کنار هم است که به کل غزل لطافتی خاص را داده است.«ببانگ چنگ،پیاله پنهان کن،هم چو چشم،باده بشویید، عیش خوش،سپهربر شده پرویزنیست،خون پالای،سر کسری، نوبت بغداد،وقت تبریز» Sepehr (اسپهر،پهspihr.) )اِ) 1-آسمان،سما 2-فلک،سیه برین.فلک نهم،عرش اعلی 3-بخت و اقبال 4-نغمه ای است مخصوص راست پنجگاه(ه.م)
|
|
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 17 فروردین 1389 ساعت 06:40 |